امشب بارن میآمد .من بیرون بودم.کفشهایم پاره شده بود و وقت راه رفتن جورابها و پاهایم خیس میشد.بعد دلم ناتالیا گینزبورگ خواست. همان جا توی خیابان. درست روبروی دانشگاه بودم، همهی کتابفروشی ها بسته بود. اگر هم باز بود نمیدانم میتوانستم «فضیلتهای ناچیز» را پیدا کنم یا نه. دلم «کفشهای پاره» میخواست. شروع کردم مرور کردن. شاید این طوری شروع میشد : کفشهایم پاره است، کفشهای دوستم نیز پاره است و ما درست به همین دلیل است که با هم دوست شدهایم. بعد میگویم بعید است این طوری شروع شده باشد. شاید این طوری بود : من و دوستم تازه با هم آشنا شدهایم، او هم مثل من کفشهای پاره دارد؛ و این کفش پاره پوشیدن برای ما هیچ مهم نیست. او برادری دارد که چکمههای شکار میپوشد و موقع سیگار کشیدن، از چوب سیگار استفاده میکند. من بچه دارم و این موضوع باعث میشود او تعجب کند. خوب میدانم این طوری هم نیست. چه توقعی دارم؟ آخرین باری که آن را خواندم درست توی زمستان بود. وقتی کفشهایم پاره شده بود، باران میآمد، رفته بودم قدم زدن، جورابهایم خیس شده بود و مثل یک عمل آیینی آمده بودم «کفشهای پاره» را برای چندمین بار خوانده بودم. میدانستم این طوری شروع نمیشود ولی دوست داشتم، میدانستم راوی وقتی برگردد خانه مجبور است کفشهای پارهاش را کنار بگذارد، مادرش اجازه نخواهد داد او کفش پاره بپوشد و بچههایش؛ آنها نیز نباید مادرشان را با کفشهای پاره ببینند. میدانستم او و دوستش دربارهی کفشهایشان حرف میزنند و معتقدند کفش پاره پوشیدن هیچ اهمیتی ندارد. دوستش میگوید روزی همه چیز را رها خواهد کرد، همین کار نصفه نیمه را، توی اتاقش خواهد ماند و تنها فکر خواهد کرد. میدانستم آنها دربارهی آینده با هم حرف میزنند، میخواهند حدس بزنند وقتی پیر شدند جهان چه طور خواهد بود. او از دوستش میپرسد بچههای من وقتی بزرگ شدند چه جور کفشهایی میپوشند، آیا میتوانند مثل من با کفشهای پاره سر کنند؟ میپرسد آیا آنها خواهند توانست چیزهای دلپذیر و خوشایندی که ضروری نیستند را رها کنند؟ آنها چه جور آدمهایی خواهند شد؟
بعد رسیدم.
با ثبت نام در دانشگاه مجازی المصطفی خانه های خود را کلاس معارف اسلامی کنیم.
رشته های: فقه، علوم قرآن ، اخلاق و … در مقاطع کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دوره های کوتاه مدت به زبان های فارسی ، عربی ، انگلیسی ، اردو و…
دانشگاه مجازي المصطفي از ايرانيان و فارسي زبانان خارج از كشور، براي مقاطع تحصيلي كارشناسي ارشد در رشته تحصيلي اخلاق اسلامي و مقطع كارشناسي در رشته هاي فقه اسلامي و رشته فقه و معارف اسلامي دانشجو ميپذيرد.
علاقمندان برای آگاهی از شرایط و نحوه ثبت نام به آدرس http://WWW.I-AOU.COM مراجعه کنند و یا با تلفن های
2512114195 98+ و يا 2512114141 98+ تماس حاصل نمايند.
ارسال شده توسط iaou, مورخ 26 آگوست 2011, 18:11. #.
جالبه هوس کتاب می کنید انگار که مثلا آدم هوس بستنی کنه ![]()
لایک !
ارسال شده توسط باران, مورخ 29 آگوست 2011, 16:06. #.
حالا راستی راستی بارون می اومد؟
بارون واقعی؟
یعنی انقد بود که کفش و جوراب آدمو خیس کنه؟؟
آه…
خوش به حالتون…
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را…
ارسال شده توسط باران, مورخ 31 آگوست 2011, 10:14. #.
یک شب دوباره توی قم باران خواهد آمد . آنوقت من و دوستم پالتو و بارانی بلند می پوشیم و مثل کارآگاه های فیلم های آلمانی می شویم . تمام شهر را زیر باران قدم می زنیم . زیر باران پیپ می کشیم . از مغازه ی شیرینی فروشی کیک خامه ای می خریم و کلی خاطره ی دیگر را زنده می کنیم . آخ اگه بارون بزنه .
ارسال شده توسط عین القضات, مورخ 12 سپتامبر 2011, 11:28. #.
سا سو سی ©
طراح Rodrigo P. Ghedin نیرو گرفته از بلاگ.ای اف